تبليغاتX
::.. پایگاه اینترنتی هما ..::

::.. پایگاه اینترنتی هما ..::
 
×^× مکانی پر از آموزش های حرفه ای ×^×

سلام

اين پست مربوط به يك مطلب خيلي جالب از دنياي كامپيوتر و انسان است . شرح ماجرا با دقت بخوانيد و نظرات خود را جهت هر چه بهتر كردن اين وبگاه ايراد نماييد :

يك برنامه‌نویس کامپیوتر اهل فنلاند که یکی از انگشتان دستش را در یک تصادف از دست داده بود، آن را با یک حافظه‌ی Flash جایگزین کرده است … جری جالاوا (Jerry Jalava) یک انگشت مصنوعی مخصوص ساخته که دارای حافظه ای برای نگهداری عکس، فیلم و سایر اطلاعات مفید است.انگشت مصنوعی شبیه انگشت واقعی است و او می تواند هر وقت که بخواهد آن را به کامپیوتر متصل و به عنوان یک حافظه اضافی استفاده کند.این برنامه نویس که اهل هلسینکی است، انگشت خود را تابستان گذشته و پس از در هم شکسته شدن موتورسیکلتش از دست داد. او به سرعت به بیمارستان هلسینکی انتقال داده شد. یک جراح دست در آن جا به او گفت که آن ها قادر نیستند انگشتش را نجات دهند؛ به همین دلیل نیمی از آن را قطع کردند. وقتی جری (Jerry) به دکترها گفت چگونه امرار معاش می کند، آن ها به شوخی به او گفتند که می تواند انگشتش را به یک حافظه Flash تبدیل کند. همین برای جری کافی بود تا او شروع به ساختن چنین انگشتی کند. انگشت، به طور دائمی به دست متصل نشده است؛ بدین معنی که موقع وصل شدن به کامپیوتر، می تواند از دست جدا شود. جری می گوید او قصد دارد انگشت مصنوعی خود را ارتقا دهد تا بتواند فضای بیشتری داشته باشد و از تکنولوژی «بی سیم» یا همان wireless بهره بگیرد.

 او اینک دارنده تنها انگشت حافظه ای است که دو گیگابایت ظرفیت دارد!

 

منبع پست



نوشته شده در تاريخ 88/07/15 توسط نــاصر

سلام

دوستان و بازدیدکنندگان گرامی بعد از آموزش و سرگرمی و مطالب دیگر یه سوال داشتم .عشق چیه ؟چیکاربا آدم میکنه ؟ امروز یک شعری در ادامه مطلب برای شما قرار داددم فکر کنم جالب باشه . در ضمن نظر یادتان نرود.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ 88/07/12 توسط نــاصر
سلام

امشب در اینترنت از روی بی حوصلگی به خاطر فردا (اعلام نتایج کاردانی به کارشناسی)به سایت تابناک رفته بودم که یک مطلب جالبی را مطالعه نمودم . با خودم گفتم بهتره در وب قرار شاید یکی دیگه که مثل خودم دلهره داشته باشدکمی بی خیال بشه.بگذریم متن مطلب به شرح زیر می باشد :


كل مطالب اینترنت چقدر است؟

اگر كل اينترنت را پرينت كنيد ، آنوقت خواندنش 57000 سال طول خواهد کشید، شبانه روز هر روز هفته .
اگر هم هر شب 10 دقیقش را بخوانید 8،219،088 سال طول خواهد کشید.
همچنین اگر تمام اینترنت را چاپ کنید کتابی خواهد شد که 1.2 میلیارد پند وزنش خواهد شد و 10 هزار فیت طولش .

منبع دریافتی :سایت خبری تابناک



نوشته شده در تاريخ 88/06/30 توسط نــاصر
سلام

اين پست براي سرگرمي گذاشتم. نامه يه آقايي به نامزدش است  جالبه بخونيد.متن نامه به شرح زير است :

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

محبت شدیدی که سابقا ابراز می کردم

دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو

روز به روز زیادتر می شود و هرچه بیشتر ترا می شناسم

پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار می گردد.

در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید

از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که

شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم

طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و

بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم که

خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد.

اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو

به پریشانی و بد بختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را

در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من

هیچگاه به تو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته

متوجه تو است این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که

از تو می خواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که

این نامه را از صمیم قلب می نویسم و چقدر تاسف می خورم اگر

باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو می خواهم

که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر

مهمل و دروغ است و نمی توان گفت که دارای

لطف و حرارت می باشد بطور قطع بدان که همیشه

دشمن تو هستم و از تو به شدت متفنر هستم و نمی توانم فکر کنم که

دوست صمیمی و وفادار تو هستم !

 حالا اگرميخواهي بداني راز نامه ام را كافيه نوشته هه را يك خط در ميان بخواني

"""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""



نوشته شده در تاريخ 88/06/23 توسط نــاصر
کوتاه‌ترين جنگ در تاريخ در سال 1896 بين زانزيبار و انگلستان رخ داد که 38 دقيقه طول کشيد .

در 4000 سال گذشته هيچ حيوان جديدي رام نشده است .

هيچ‌وقت نميتواني با چشمان باز عطسه کني .

تعداد انسان‌هايي که به وسيله خر کشته مي‌شوند، از انسان‌هايي که در سانحه هوايي مي‌ميرند بيشتر است .

چشم‌هاي ما از بدو تولد همين اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هيچ‌وقت متوقف نمي‌شوند .

هر تکه کاغذ را نمي‌توان بيش از 9 بار تا کرد .

در هرم خئوپوس در مصر که 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازه‌اي سنگ به کار رفته که مي‌توان با آن ديواري آجري به ارتفاع 50 سانتي‌متر دور دنيا ساخت .

اگرتمام رگ‌هاي خوني را در يک خط بگذاريم، تقريبا 97000 کيلومتر مي‌شود .

وقتي مگس بر روي يک ميله فولادي مي‌نشيند، ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم مي‌شود .

آمريکا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد .

عدد 2520 را مي‌توان بر اعداد 1 تا 10 تقسيم نمود، بدون آن‌که خارج قسمت کسري داشته باشد .

30 برابر مردمي که امروزه بر سطح زمين زندگي مي‌کنند، در زير خاک مدفون شده‌اند .

تنها حيواني که نمي‌تواند شنا کند، شتر است .

شيشه در ظاهر جامد به نظر مي‌رسد ولي در واقع مايعي است که بسيار کند حرکت مي‌کند .

در هر ثانيه بيش از 5000 بيليون بيليون الکترون به صفحه تلويزيون برخورد مي‌کند و تصويري را که شما تماشا مي‌کنيد، بوجود مي‌آورد .

شانس شبيه بودن دو اثر انگشت، يک به 64 ميليارد است .

يک ليتر سرکه در زمستان سنگين‌تر از تابستان است .

قد انسان تا 20، 25 سالگي و گاها 40 سالگي بلند مي‌شود و از چهل سالگي به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 ميلي‌متر کوتاه مي‌شود .

فقط با از دست دادن يک درصد از آب بدن، احساس تشنگي مي‌کنيم !

دهان انسان روزانه يک ليتر بزاق توليد مي‌کند .

چيتا يا يوزپلنگ سريع‌ترين حيوان خشکي است. او در عرض فقط 3 ثانيه 100 کيلومتر در ساعت سرعت مي‌گيرد. رکوردي که حتي سريع‌ترين خودروهاي فراري هم نتوانسته‌اند بشکنند .

کرم‌هاي ابرشيم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا مي‌خورند .

تنها قسمت بدن که خون ندارد، قرينه چشم است .

شتر در 3 دقيقه 95 ليتر آب مي‌خورد.

نوشته شده در تاريخ 88/05/08 توسط نــاصر
برای سفارش این فیلم ها روی لینک زیر کلیک نمایید :

برای سفارش کلیک کنید .



نوشته شده در تاريخ 87/10/16 توسط نــاصر
مرگ های عجیب و شاید هم خیلی ساده

1) آرنولد بنت:
داستان نویس انگلیسی(۱۸۶۷،۱۹۳۱) وی برای آنکه ثابت کند آب شهر پاریس از نظر بهداشتی کاملا سالم است، یک لیوان از آن را خورد و در اثر تیفوئید ناشی از آن در گذشت!

۲) آگاتوکلس:
(خودکامه سراکیوز ۳۶۱، ۲۸۹ ق.م) در اثر قورت دادن خلال دندان خفه شد.

۳) آلن پینکرتون:
(موسس آژانس کارآگاهی آمریکا ۱۸۱۹، ۱۸۸۴) هنگام نرمش صبحگاهی به زمین خورد و زبانش لای دندان ماند و زخم شد و در اثر قانقاریای ناشی از این زخم درگذشت.

۴) آیزادورا دانکن:
(رقاص آمریکایی ۱۸۷۸، ۱۹۲۷) هنگامی که در اتومبیل بود، شال گردن بلندش به چرخ عقب اتومبیل گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد.

۵) اسکندر کبیر:
(پادشاه مقدونی ۳۵۶ ،۳۲۳ ق.م) به دنبال دو روز میگساری و عیاشی در اثر تب درگذشت.

۶) الکساندر:
(پادشاه یونان ۸۹۳،۱ ۱۹۲۰) یک میمون خانگی گازش گرفت و در اثر عفونت خون در گذشت.

۷) تامس آت وی:
(نمایشنامه نویس انگلیسی ۱۶۵۲، ۱۶۸۵) مرد فقیری بود. به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته به دست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه دهان پرکن اول گلو گیرش شد و خفه اش کرد!

۸) تامس می:
(مورخ انگلیسی ۵۹۵،۱ ۱۶۵۰) بر اثر بلعیدن غذای زیادی، خفه شد.

۹) جان وینسون:
(ماجرا جوی بریتانیا ۱۵۵۷، ۱۶۲۹) وی در ۷۲ سالگی از اسب به زمین افتاد و میخی وارونه بر زمین افتاده بود، در سرش فرو رفت.

۱۰) جروم ناپلئون بناپارت:
(آخرین بناپارت آمریکایی ۱۸۷۸، ۱۹۴۵) در سنترال پارک نیویورک، پایش به زنجیر سگ زنش گرفت و افتاد و در اثر زخم های حاصله در گذشت.

۱۱) جورج دوک کلارنس:
(انگلیسی ۱۴۴۹،۱۴۷۸) به دستور برادرش ریچارد سوم در خمره شراب خفه شد.

۱۲) جیمز داگلاس ارل مورتون:
(۱۵۲۵،۱۵۸۱) بوسیله دستگاهی شبیه گیوتین که خودش آن را به اسکاتلندیان معرفی کرده بود، سر بریده شد.

۱۳) رودولفونی یرو:
(ژنرال مکزیکی ۱۸۸۰، ۱۹۱۷) اسبش در شن روان گرفتار شد و سنگینی طلاهایی که به همراه داشت باعث فرو رفتن به درون ماسه شد.

۱۴) زئوکسیس:
(نقاش یونان قرن پنجم ق.م) به تصویری که از یک ساحره پیر کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگ هایش پاره شد و مرد!

۱۵) ژراردونرال:
(نویسنده فرانسوی ۱۸۰۸ ،۱۸۵۵) با بند پیشبند، خودرا از تیر چراغ برق خیابان حلق آویز کرد.

۱۶) فرانسیس بیکن:
(۱۵۶۱،۱۶۲۶) براثر گرفتاری در یک سرمای ناگهانی گرفتار شد و درگذشت.

۱۷) فالک فیتز وارن چهارم:
(بارون انگلیسی ۱۲۳۰، ۱۲۶۴) در بازگشت از یک جنگل، اسبش در باتلاق افتاد و فالک که زره پوشیده بود، در درون زره اش خفه شد.

۱۸) کلادیوس اول:
(امپراتور روم ۵۴ ب م. ۱۰ ق.م) با یک پر آغشته به سم خفه شد.

۱۹) کنت اریک مگنوس آندرئاس هرس ستنبورگ: (۱۸۶۰، ۱۸۹۵)
این انگلیسی در اثر خشم ناشی از مستی، با سیخ بخاری به دوستش حمله کرد، اما خودش توی بخاری افتاد و سوخت.

۲۰) گریگوری یفیموویچ راسپوتین:
(۱۸۷۱،۱۹۱۶) وزنه ای به بدنش بستند و در رود نوا غرقش کردند.

۲۱) لایونل جانسن:
(شاعر انگلیسی ۱۸۶۷ ،۱۹۰۲) از روی چهارپایه پشت بار به زمین افتاد و در اثر زخمهای حاصله در گذشت.

۲۲) لنگی کالیر:
(کلکسیونر آمریکایی ۱۸۸۶،۱۹۴۷) در خانه خود و در تله ای مهلک درگذشت. تله را برای دستگیری دزدان کار گذاشته بود.

۲۳) مارکوس لیسینیوس کراسوس:
(سیاستمدار رومی ۱۱۵، ۵۳ ق.م) این رهبر بدنام و صراف رمی به دست سربازان پارتی با ریختن طلای مذاب در حلقش درگذشت.

۲۴) هنری اول:
(پادشاه انگلیسی ۱۰۶۸،۱۱۳۵) در اثر افراط در خوردن مارماهی دچار ناراحتی روده شد و مرد.

۲۵) یوسف اشماعیلو:
(کشتی گیر ترک) بر اثر سنگینی طلاهایی که به کمرش بسته بود در دریا غرق شد. چون نتوانست به راحتی شنا کند.


نوشته شده در تاريخ 87/08/06 توسط نــاصر
سلام

قبلاْ از تابوت جناب بیل گیتس در پست های قبلی صحبت کرده بودیم . در این پست می پردازیم به خانه او :آیا می دانید بیل گیتس ‏‏، ميلياردر معروف در يك خانه ۱۲۵ ميليون دلاري زندگي مي كند . خانه مجلل و زيبا و گران قيمت او در كنار تپه اي مشرف به درياچه واشنگتن قرار دارد . ماليات سالانه اين خانه ۹۹۱ هزار دلار مي باشد. هم چنين در اين خانه گيتس يك كتابخانه شخصي بزرگ دارد و جالب اين است كه وي كتابخواني مشهور است . به طوري كه در يك حراجي كتاب هاي لئوناردو داوينچي را به مبلغ ۳۱ ميليون دلار براي مطالعه خريد.

 

 



نوشته شده در تاريخ 87/06/30 توسط نــاصر
سلام

با کلیک بر روی لینک زیر به سایتی وارد مي شويد با خصوصيات زير :

انواع ابزار موبایل مثل :پس زمینه ‏، زنگ ، theme ، انواع SMS ، ويدئو كليپ و هر نوع مطلب ديگري در رابطه با موبايل بخواهيد .

 

http://www.mobile9.com/



نوشته شده در تاريخ 87/04/22 توسط نــاصر
سلام

این داستان نتیجه اخلاقی دارد - بعضی وقت ها خدا چیز های آنقدر ساده از ما می خواهد که باورمان نمی شود. فقط باید گوش شنوا داشته باشم و مطیع باشیم.

یک مرد جوان در جلسه روز چهارشنبه مدرسه کتاب مقدس شرکت کرده بود.شبان در مورد گوش شنوا داشتن و اطاعت کردن از خدا صحبت می کرد.آن مرد جوان متعجب از خود پرسید: ” آیا هنوز خدا با مردم حرف میزند؟ “بعد از جلسه با یکسری از دوستانش برای خوردن قهوه و کیک بیرون رفتند و در آنجا با هم در مورد این پیغام گفتگو کردند.خیلی ها می گفتند که چگونه خدا آنها را در زندگیشان هدایت کرده است.حدود ساعت ده آن مرد جوان با اتومبیل خود به طرف خانه حرکت می کند.
همانطور که در ماشین نشسته بود شروع به دعا کردن می کند: ” خدایا اگر تو هنوز با مردم حرف میزنی لطفاً با من نیز حرف بزن. من گوش خواهم کرد و تمام سعی ام را خواهم کرد که مطیع تو باشم.”همانطوریکه در خیابان اصلی شهرشان رانندگی می کرد ، ناگهان احساس عجیبی می کند که یکجا بایستد تا مقداری شیر بخرد.او سر خود را تکان داده و می گوید: ” آیا خدا تو هستی؟ ” چون که جوابی نمی گیرد شروع می کند به ادامه دادن به رانندگی.ولی دوباره همان فکر عجیب:” مقداری شیر بخر. “مرد جوان به یاد داستان سموئیل می افتد که چگونه وقتی خدا برای اولین بار با او حرف زد.نتوانست صدای او را تشخیص دهد .او گفت: “باشه خدا اگر این تو هستی که حرف میزنی من شیر را می خرم.”به نظر اطاعت کردن آنقدرهم سخت نبود چونکه به هرحال او میتوانست از شیری که خریده استفاده کند. پس او اتومبیل را متوقف کرد و مقداری شیر خرید و به راهش به طرف خانه ادامه داد.وقتی خیابان هفتم را رد می کرد دوباره الزامی را در خود حس کرد:” بپیچ به این خیابان” او فکر کرد که این دیوانگی است و از آنجا گذشت.دوباره همان احساس، پس او فکر کرد که باید به خیابان هفتم برود پس چهار راه بعدی را دور زد تا به خیابان هفتم برود و به حالت شوخی گفت: ” باشه خدا اینکار را هم می کنم. “وقتی چند ساختمان را رد کرد احساس کرد که آنجا  توقف کند. وقتی اتومبیل را به کناری گذاشت به اطراف نگاهی انداخت. آن منطقه حدوداً تجاری بود.در واقع بهترین منطقه شهر نبود ولی بدترین هم نبود. اکثر مغازه ها بسته بودند و بیشترچراغهای خانه ها نیزخاموش بودند که بنظر همه خواب بودند.او دوباره حسی داشت که می گفت: ” شیر را به خانه روبرویی ببر.” مرد جوان به خانه نگاهی انداخت. خانه کاملاً تاریک بود و به نظر می آمد که افراد آن خانه یا در خانه نبودند و یا خوابیده بودند. او در ماشین را باز کرد و روی صندلی نشست.” خداوندا این دیوانگیست. الان مردم خوابند و اگر الان آنها را از خواب بیدار کنم خیلی عصبانی میشوند و بعد من مثل احمقها به نظر می رسم. “
بالاخره او در اتومبیل را باز کرد وگفت: ” باشه خدا اگر این تو هستی که حرف می زنی من میرم جلوی در و شیر را به آنها می دهم ولی اگر کسی سریع جواب نداد من فوراً از آنجا میرم. “او از عرض خیابان عبور کرد و جلوی در رسید و زنگ در را زد.صدایی شنید مردی به طرف بیرون فریاد زد و گفت: ” کیه؟ چی می خواهی؟ ” و قبل از اینکه مرد جوان فرار کند در باز شد.مردی با شلوار جین و تی شرت در را باز کرد و بنظر که از تخت خواب بلند شده بود. قیافه عجیبی داشت و از اینکه یک مرد غریبه در خانه اش را زده زیاد خوشحال نبود.گفت: ” چی می خواهی؟ ” فرد جوان شیر را به طرفش دراز کرد و گفت: “براتون شیر آوردم. ” آن مرد شیر را گرفت و سریع داخل خانه شد. زنی همراه با بچه از او شیر را گرفت و به آشپزخانه رفت و آن مرد هم بدنبال او. بچه مدام گریه می کرد و اشک از چشمان آن مرد سرازیر بود.مرد درحالیکه هنوز گریه می کرد گفت: “ما دعا کرده بودیم چونکه این ماه قبضهای سنگینی را پرداخت کردیم و دیگه پولی برای ما نمانده بود و حتی شیر نیز برای بچه مان در خانه نداریم.من دعا کرده بودم و از خدا خواسته بودم که به من نشان بدهد که چگونه شیر برای بچه ام تهیه کنم.همسرش نیز از آشپزخانه فریاد زد: “من از او خواستم که فرشته ای بفرستد تا برای ما شیر بیاورد، شما فرشته نیستید؟ “مرد جوان دست خود را به جیب برد و کیفش را بیرون آورد و هرچه پول در کیفش بود را در دست آن مرد گذاشت و برگشت بطرف ماشین در حالیکه اشک از چشمانش سرازیر بود.حالا دیگر می دانست که خدا به دعاها جواب می دهد.

 

برگرفته از وب محل اجتماع بیکاران

 



نوشته شده در تاريخ 87/03/31 توسط نــاصر
درباره وبلاگ


درباره وبلاگ :
این وبلاگ در زمینه آموزش انواع ترفند و اخبار آی تی ایران و جهان و هم چنین مطالب مفید و سرگرم کننده فعالیت دارد .

naser.poorkeshavarz@gmail.com
Blog Skin